محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3374

تاريخ الطبرى ( فارسي )

طفيل بن مرداس عمى گويد : وقتى در ايام ابن خازم تميميان در خراسان پراكنده شدند گروهى از يكه سواران آنها ، هفتاد يا هشتاد كس ، به قصر فرتنا رفتند و عثمان بن بشر مزنى را سالار خويش كردند شعبة بن ظهير نهشلى و ورد بن فلق - عنبرى و زهير بن ذويب عدوى و جيهان بن مشجعه ضبى و حجاج بن ناشب عدوى و رقبة بن حر ، نيز جزو سواران بنى تميم با وى بودند . گويد : ابن خازم بيامد و آنها را محاصره كرد و خندقى محكم زد . گويد : و چنان بود كه به مقابلهء ابن خازم بيرون مىشدند و با وى نبرد مىكردند سپس سوى قصر باز مىگشتند . گويد : يك روز ابن خازم با ششهزار كس با آرايش از خندق خويش برون شد و مردم قصر به مقابلهء وى رفتند . عثمان بن بشر گفت : « امروز از مقابل ابن خازم باز گرديد كه گمان ندارم تاب وى داشته باشيد . » گويد : زهير بن ذويب عدوى گفت كه زنش طلاقى باشد اگر باز گردد و صفهاى حريفان را نشكسته باشد . كنار آنها رودى بود كه زمستان آب داشت و آن وقت آب در آن نبود ، زهير وارد آن شد و برفت ، از ياران ابن خازم كسى متوجه نشد تا وقتى به آنها حمله برد و همه را به هم ريخت كه به دور هم آمدند و او شتابان بازگشت كه از دو طرف رود او را تعقيب كردند و بر او بانگ مىزدند اما كس به طرف او نرفت تا به جايى رسيد كه پايين رفته بود و برون آمد و به آنها حمله برد كه راه گشودند و بازگشت . گويد : ابن خازم به ياران خويش گفت : « وقتى مىخواهيد با نيزه به زهير ضربت بزنيد قلاب به نيزه هاى خود ببنديد و اگر به او دست يافتيد قلابها را به لوازم او بزنيد . روزى زهير به مقابلهء آنها آمد كه قلاب به نيزه ها آويخته بودند و براى او آماده كرده بودند و چون به او ضربت زدند چهار نيزه به زرهء او آويختند ، زهير بدانها نگريست و مىخواست به آنها حمله برد كه دستهاشان بلرزيد و نيزه هاى